درباره تاریخ زندگى حضرت عیسى در تواریخ اختاف زیادى دیده مى شود و گفتار مورخان اسامى با مندرجات اناجیل مخلوط گشته و تمیز دادن آن ها نیز کار مشکلى است و در روایات اهل بیت نیز تا آن جا که به دست ما رسیده برخى از این اختافات مشاهده مى شود، گذشته از این که روایاتى که دراین باره به ما رسیده بسیار اندک است .

به گزراش مساجد نیوز , درباره تاریخ زندگى حضرت عیسى در تواریخ اختاف زیادى دیده مى شود و گفتار مورخان اسامى با مندرجات اناجیل مخلوط گشته و تمیز دادن آن ها نیز کار مشکلى است و در روایات اهل بیت نیز تا آن جا که به دست ما رسیده برخى از این اختافات مشاهده مى شود، گذشته از این که روایاتى که دراین باره به ما رسیده بسیار اندک است . نبوت خود را اظهار کرد و این قول موافق با برخى از اناجیل موجود(۱۱۳۸) نوشته اند: عیسى در سى سالگى ًمورخان عموما است . برخى هم گفته اند: در سى سالگى فرشته وحى بر او نازل و دوره نبوت و رسالتش آغاز گردید، ولى در پاره اى از هفت یا هشت سالگى نبوت خود را اظهرا فرمود، چنان که در روایتى ، کلینى ازّروایات اهل بیت آمده که آن حضرت در سن امام باقر(ع ) روایت کرده که وقتى عیسى به هفت سالگى رسید، خداى تعالى بدو وحى کرد و نبوت و رسالت خویش را (۱۱۳۹)اظهار فرمود. با این بیان امام دیگر جاى این احتمال هم که بعضى داده اند و خواسته اند میان زمان نبوت و رسالت آن حضرت فرق بگذارند باقى نمى ماند، زیرا امام طبق این حدیث اظهار رسالت آن حضرت را نیز در همین سنین کودکى اش ذکر فرموده است و بلکه در چند حدیث ، ائمه اطهار نبوت عیسى و یحیى را در کوکى دلیل بر امامت امامان بزرگوارى چون حضرت جواد که در کودکى به امامت رسیدند دانسته و بدان استشهاد کرده اند؛ مانند حدیثى که کلینى در اصول کافى از خیرانى ازّسن پدرش روایت کرده که گوید: من در نزد امام هشتم در خراسان ایستاده بودم که شخصى به من عرض کرد: اى آقاى من ! اگر پیش آمدى روى داد (و شما از دنیا رفتید) ما به چه کسى باید رجوع کنیم (و امام بعد از شما کیست ؟) حضرت فرمود: ابى جعفر (حضرت جواد) را کم دانست (و تعجب کرد) پسّبه فرزندم ابى جعفر. در این جا مثل این که آن شخص سن ىّحضرت رضا(ع ) فرمود: خداى تبارک و تعالى عیسى بن مریم را به رسالت و پیغمبرى و شریعت تازه اى برانگیخت ، در سن (۱۱۴۰)کمتر از آن چه ابى جعفر در آن است . آن چه قرآن کریم نیز از عیسى حکایت مى کند که در زمان کودکى گفت : من بنده خدایم و خدا به من کتاب داده و مرا مؤ ید همین قول است . به هر صورت گفتار آن دسته که گفته اند: حضرت عیسى در سى سالگى(۱۱۴۱)پیغمبر قرار داده $ به نبوت مبعوث شد، از نظر قرآن و حدیث شاهد و دلیلى ندارد، بلکه قرآن و حدیث دالت بر این که آن بزرگوار در سنین کودکى به مقام نبوت رسالت مفتخر گردید. براى توضیح بیشتر هم مى توانید به کتاب هاى تفسیر راجعه کنید و نیز مورخان در جلسات بحث احبار وًنوشته اند که حضرت عیسى در همان کودکى داراى نبوغ و استعداد فوق العاده اى بود و غالبا علماى بنى اسرائیل شرکت مى کرد و با آن ها در مسائل مذهبى گفت وگو مى نمود. در روایات ائمه اهل بیت نیز داستان هاى عجیبى از دوران کودکى عیسى نقل شده ، مانند تفسیر ابجد که صدوق در معانى ااخبار شرحش را روایت کرده و در روایت است که روزى مریم آن حضرت را به صباغى که پارچه و جامه ها را رنگ مى کرد سپرد تا شغل رنگ رزى را به او یاد دهد. رنگ رز به او گفت : این ظرف جاى رنگ قرمز است و این یکى مخصوص زرد و آن یکى براى رنگ سیاه . عیسى همه لباس ها را در یک ظرف ریخت . صباغ بر او فریاد زد، ولى عیسى فرمود که چیزى نیست من همان طور که میل توست ، این جامه ها را به رنگ هاى مختلف بیرون مى آورم و هر کدام را به رنگ خود رنگ مى کنم . رنگ رز که آن واقعه را مشاهده کرد، با تعجب گفت : من شایستگى آن را ندارم که استاد تو باشم و تو (۱۱۴۲).شاگرد من باشى ابن اثیر در تاریخ خود داستان فوق را با شرح بیشترى نقل کرده و گفته است : صباغ مزبور از آن پس در زمره حواریین هم چنین نقل شده است که مریم ، عیسى را از ترس پادشاهى به نام هیرودیس به مصر برد و دوازده(۱۱۴۳)عیسى درآمد. سال در آن جا بودند تا وقتى که هیرودیس از جهان رخت بربست و سپس به شام بازگشتند. هنگامى که در مصر بودند، چنین اتقاق افتاد که مریم به خانه دهقانى رفت که فقرا و مساکین بدان خانه مى رفتند. روزى هم ساخت . مریم از یان پیش آمد غمناک شد. وقتى عیسىّاز خانه دهقان مالى به سرقت رفت و دهقان مسکینان را مت دید مادرش غمگین است ، بدو گفت : مى خواهى دزد را به تو معرفى کنم ؟ مریم گفت : آرى . عیسى فرمود: آن شخص کور و آن دیگرى که زمین گیر است ، هر دو به کمک یک دیگر مال را دزدیده اند، بدین ترتیب که آن شخص کور، رفیق خود را که زمین گیر است به دوش خود سوار کرده و او مال را برداشته است . به دنبال گفتار عیسى به نزد آن کور آمدند و گفتند: زمین گیر را بر دوش خود سوار کن . گفت : نمى توانم . عیسى فرمود: چگونه دیروزکه مى خواستید فان مال را بردارید توانستى او را بر دوش خود سوار کنى ؟ کور که این سخن را شنید به کار خود اعتراف کرده و مال را برگرداند. پس از این که دوازده سال از توقفشان در مصر گذشت و خبر مرگ هیرودیس به آن ها دسید، به سوى شام بازگشتندو در روستایى که نامش ناصره بود ماندند تا وقتى که سى سال از عمر عیسى گذشت و آن حضرت ماءمور شد نبوت خود را اظهار کند. وى گوید: به خاطر همین انتساب به ناصره ، پیروان عیسى را نصارى گویند. ثعلبى و دیگران نیز همین مطلب را در کتاب هاى خود ذکر کرده اند.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد